X
تبلیغات
پاسخ به دلقک تاریخ ساز
 
ناصر بناکننده ( پورپیرار)
 

( ناصر پورپيرار مدعي است كه شيراز در زمان زنديه ساخته شده و بيش از آن زمان خشتي بر خشتي گذاشته نشده و هرآنچه نوشته شده و يا هرگونه آثاري كه كشف شده و تمام بناهاي تاريخي و مقابر متبركه و ... پيش از  اين تاريخ ساخته و پرداخته خاخام ها است . )

(حال آنكه حمله اعراب بشيرار درسال دهم هجري  صورت گرفته است! «يعني 1418 سال قبل»– همچنين اگر ادعاي ناصر پورپيرار را ملاك قرار دهيم ، كريمخان در سال 1180 هجري  بشيراز وارد شده و شيراز را پايتخت خود قرار داده است . حال اگر شيراز شهري آباد نبوده چگونه كريم خان آن را پايتخت خود قرار داده و چگونه در سال 1180 هجري « 248 سال پيش» پايتخت بوده . آيا با عقل سليم ميتوان پذيرفت كه پادشاهي شهري را پايتخت انتخاب كند و سپس آنرا بسازد . يعني شهري را كه وجود نداشته بنام شيراز انتخاب كند و سپس اقدام بساختمان آن نمايد !؟‌

 بنابراين اين اوساي بيسواد پرمدعا حتي گفته هاي خود را هم قبول ندارد .واقعا كه يارالعجب از دست اين اوساي بيسواد و تاريخساز  )

*****

تاريخچه شيراز

دنباله نوشتارهاي ديگران

 

شفيعاي اعماي شاعر ، متخلص به اثر ،  خود در قريهء پير اشكفت ، شصت كيلومتري غربي شيراز زاييده شده و از گويندگان باقريحهء لطيف و با ذوق ممتاز اواخر عصر صفوي است ، در مثنوي نغزي كه در سرگذشت خود و رفتن از شيراز به اصفهان گفته است ، چنين سروده :

بهركس شد در سير ارم باز

نچيند گل ، مگر از ياد شيراز

زجوش نرگس و گل ، آشكار است

كه آن چشم و چراغ روزگار است!

بساماني است سلطان بهارش

كه نوروز است يك تحويلدارش

هوايش بسكه روحاني سرشتست

بمسجد جاي زاهد در بهشت است

ز جوش عندليبان دارد آنجا

مؤذن بر سر گلدسته غوغا

در آنجا نيست غم را بر كسي دست

چو معشوق رنگ ار دلبري هست

***

در زماني كه دست روزگار تاج سلطنت فارس را از تارك خوانين زند برداشته و بر فرق شاهان قاجار نهاد ، بحكم آغامحمدخان ، نخستين پادشاه خونريز و قسي القلب آن سلسله ، بناي محكم و قلعه و باروي كريم خاني را كه حصاري منيع و ديواري رفيع بود ، خراب و ويران كردند ؛ و خندق عميق آن را از خاك انباشتند .

فتحعلي خان صباي كاشاني ملك الشعرا ( وفات 1238 ه.ق.) كه خود شاهد و ناظر آن منظرهء غم انگيز بوده است ، سوز دروني خويش را از اين تباهكاري هائل بيك رباعي تسكين داده كه چون نفثهء سينهء مصدوران و آه دل مهجوران پر سوز و گداز است:

 

گردون بزمانه خاك غم بيخت دريغ

با شهد طرب زهر در آميخت دريغ

از كينهء دور فلك جور سرشت

شيرازهء شيراز بهم ريخت دريغ

***

بزرگترين استاد سخنوران سدهء سيزدهم ، ميرزا حبيب قاآني ( وفات 1270 ه.ق.) است كه خود زاييدهء همان شهر شهير و يكي از مفاخر گويندگان فارسي زبانست .

 وي در دو منظومهء غرا از موطن خود وصفي شيوا كرده و مدحي بسزا گفته است . در يكي مي گويد:

تبارك الله از فارس ، آن خجسته ديار

كه مي نبيند چون آن ديار ، يك ديار

بزير قبهء گردون ، بروي رقعهء خاك

نديده ديدهء بينا چنان خجسته ديار

نسيم او ، همه دلكش تر از نسيم بهشت

هواي او ، همه خرم تر از هواي بهار

زهرچه عقل تصور كند ، در او موجود

زهرچه وهم تفكر كند ، در او بسيار...

در طي اين قصيدهء فصيح و بديع از اصناف حرف و صنايع و انواع علوم و فنون رايج در بلدهء شيراز سخن ساز كرده است و هم چنين رجال و امراي معاصر خود را نام برده . در قصيدهء ديگري گفته است :

گفتند ازين بيش بهم بيهده گويان:

در پارس نه جزتنگ قماش و شكر آيد

هركس كه به شيراز درآيد ز پي جنگ

گويي بمثل بر سر گنج گوهر آيد

زين مست طرب پيشهء نازك دل عياش

كي سختي ارباب وغا در نظر آيد؟..

چنانكه مشاهده ميشود ، بعضي از شعرا از هواي دل انگيز و فضاي نزهت آور شيراز سخن گفته و بعضي ديگر كمالات و فضائل معنوي مردم آن را وصف كرده جمعي ديگر از صنايع و حرف و يا آثار قديمه و مآثر تاريخي صحبت نموده اند .

در اين ميان حاجي ميرزا احمد نقيب الممالك ، هم از شعراء اواخر قرن سيزدهم ( متوفي 1302ه) از سه درهء نزهت انگيز و دامنهء جبال اطراف شيراز، كه هرسه شكارگاهي عالي و نظر اندازي ممتاز دارند ، در قصائد بديع و متكلف در مدح شاهزادهء ممدوح خود تغزل كرده و در دو قافيه و بحر مشكل با صنعت اعنات رنج بسيار برده و استادانه دري شاهوار سفته است .

در يكي بوصف كوه بمو سه فزسخي شمال شيراز مي گويد:

اي صبا گر بگذري بر ساحت كوه بمو

دم غنيمت دان ، بچم در آن فضاي خرمو

نرم نرمك ، آهوان دشت را فرماي رام

اندك اندك ، ده پلنگان را ز كوهستان رمو

هم سلام از من بآهو بر ، كه «اقبل يا حبيب»

هم پيام از من بخالو ده ، كه « بگريز اي عمو.»

 

ودر دومي ، از شكارگاه قريهء بزين در دو فرسخي مغرب شيراز وصف كرده است :

چون شد از بالاي والا ، باغ  سروستان بزين

شد بزين از موكب والا مزين زين! زين!

بر سر تلها سرادقها، طناب اندر طناب

خيمهء والا در آن بالا « كطود من لجين»

و در سومي در وصف كوه « پير بن آب» كه چشمه ساري است به دو فرسخي جنوب شرقي شيراز و گويند مدفن شيخ اقطع ( مذكور در مثنوي مولوي) در آنجاست ، و آن را بلهجهء شيرازي « پير بنو» گويند (1).

 نقيب گويد:

موكب ظل همايون ، ميرود پيربنو

دشت پر نخجير شد ، تازي بگير ، آهو بدو

در ركابش اي قمر تابنده يي، تابنده باش

زير رانش اي فرس ، تازنده يي تازنده شو

چون لم و لاولو ، از او نشنوي هنگام جود

هم الم از وي گريزد ، هم غلا و هم غلو ...

***

(1) – ضمن صفحات 81 و82 كتاب دربارهء مقبرهء شيخ اقطع يا پير بناب توضيحاتي ذكر شده است .

******

اما در آثار سخن گويان اروپايي نيز كما بيش اشعاري بنظر مي آيد كه صرف نظر از ذكر آنها نتوان كرد :

از جمله در عصر صفويه قديمترين شعر انگليسي كه در وصف شيراز بنظر رسيده است قطعه اي است كه سر طماس هربرت Sir .Th.Herbert در وداع شيراز مي سرايد ، در زماني كه سفير انگليس از طرف شارل اول پادشاه انگليس از راه بندرعباس ( گامرون) و لار به شيراز آمده و 26 روز در ايام نوروز 1628 م. در آنجا مانده و ميهمان امام قليخان حكمران فارس بوده است .

سر طماس نيز جزو آن سفارت بوده و سفرنامهء جالبي بجاي گذاشته است كه در فوق بدان اشاره شد .

قطعهء او بدين ترتيب شروع ميشود :

Why should our wits where Eden stood?

و باين بيت لطيف ختم مي گردد:

Farewell sweet place,as from thee I went,

My thoughts did run on Adam’s banishment.

در آثار شاعر ايرلندي طماس مور Thomas Moore ( 1852 – 1779 م.) نيز منظومهء لطيفي ديده ميشود كه در كنار رود كُر و بند امير معروف شيراز سروده است و منظومهء خود را بعنوان « لاله رخ Lalla Rookh » موسوم ساخته و در آن از باغي پر از گل و بلبل سخن مي گويد . در بند اول آن گويد :

There’s a bower of roses by Bandemrrr’s stream

Andthe nightingale sings round it, all the long,

in the time of my childhood,it was like a dream

To sit in the roses and hear the birds song....

ادوارد براون E.G.Browne عالم مستشرق ايران شناس معروف در ترجمهء نغزي كه از غزل حافظ بمطلع :

خوشا شيراز و وضع بيمثالش

خداوندا نگهدار از زوالش

در سفرنامهء خود( سالي در ميان ايرانيان) سروده است ، چنين ميگويد:

sweet is Shiraz and its incomparable site;

O God preserve it from decline....

و نيز در ترجمهء بيت سعدي :

خوشا تفرج نوروز خاصه در شيراز

كه بر كند دل مرد مسافر از وطنش

در كتاب تاريخ ادبي ايران جلد دوم چنين مي سرايد:

O Joyous and gay is the New-year’s day and in Shiraz most of all,

Even the stranger forgets his home and becomes its thrall

***

 

آنچه تا كنون درمورد تاريخچه شيراز و فارس بنظر خوانندگان رسيد قسمتي از مقدمه اي است كه توسط وزير فرهيخته دكتر علي اصغر حكمت شيرازي بر كتاب بسيار گرانقدر ( اقليم پارس ) تاليف : سيدمحمدتقي مصطفوي – از انتشارات انجمن آثار ملي – شماره 48 – چاپ تابان – تحت عنوان ( آثار تاريخي و اماكن باستاني فارس ) نگاشته شده است .

علاقمندان ميتوانند براي كسب اطلاعات بيشتر به اين كتاب مراجعه كنند .

حال بايد ديد ناصر بناكننده ( پورپيرار ) چه پاسخي ميتواند به حواريون ناآگاه خود بدهد !؟.

دنباله دارد

  نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 1:24  توسط هوشمند  | 

تاريخچه شيراز

 

دنباله سفرنامه ها

 

( ناصر پورپيرار مدعي است كه شيراز در زمان زنديه ساخته شده و بيش از آن زمان خشتي بر خشتي گذاشته نشده و هرآنچه نوشته شده و يا هرگونه آثاري كه كشف شده و تمام بناهاي تاريخي و مقابر متبركه و ... پيش از  اين تاريخ ساخته و پرداخته خاخام ها است . )

(حال آنكه حمله اعراب بشيرار درسال دهم هجري  صورت گرفته است! «يعني 1418 سال قبل»– همچنين اگر ادعاي ناصر پورپيرار را ملاك قرار دهيم ، كريمخان در سال 1180 هجري  بشيراز وارد شده و شيراز را پايتخت خود قرار داده است . حال اگر شيراز شهري آباد نبوده چگونه كريم خان آن را پايتخت خود قرار داده و چگونه در سال 1180 هجري « 248 سال پيش» پايتخت بوده . آيا با عقل سليم ميتوان پذيرفت كه پادشاهي شهري را پايتخت انتخاب كند و سپس آنرا بسازد . يعني شهري را كه وجود نداشته بنام شيراز انتخاب كند و سپس اقدام بساختمان آن نمايد !؟‌

 بنابراين اين اوساي بيسواد پرمدعا حتي گفته هاي خود را هم قبول ندارد .واقعا كه يارالعجب از دست اين اوساهاي حمومي بيسواد و تاريخساز  )

*****

در قرن سيزدهم و چهاردهم هجري ( نوزدهم و بيستم ميلادي ) عدهء سياحان بيگانه كه هريك بنوبت خود به شيراز سفري كرده و از آن شهر ياد كرده اند بسيار است و سفرنامه هاي ايشان افزون از شمار و احصاء .

اينك تا آنجا كه نويسندهء اين سطور را دسترسي بآثار ايشان حاصل بود، علاوه بر فهرست فوق باجمال اشاره باسامي ايشان مينمايد .

البته با استقراء و تحقيق كامل ميتوان نام بسياري از سياحان خارجي را بر اين فهرست مجمل اضافه نمود :

سفرنامهء هنريش برگش Dr.H.Brugoch سفير پادشاهي  پروس و استاد دانشگاه بن( 1863 م ) ص 472.

سفرنامهء سرجان ملكولم سفير انگلستان در ايران در كتاب Sketches of Persia ، جلد اول ( 1880 م ) ص 125.

سفرنامهء كنت دوگبينوسفيرفرانسه در ايران Conte de Gobineau بنام سه سال در آسيا Trois ans en Asia چاپ پاريس ( 1888 م ) ص 122 تا 184 .

سفرنامهء پير لوتي P.Loti نويسندهء معروف فرانسوي بنام Vers Ispahan ( بسوي اصفهان) چاپ پاريس .

سفرنامهء برادلي برت Bradly – Birt بنام Through Persia چاپ لندن ص 140 – 120 .

كتاب آرنولد ويلسون Arnold Wilson انگليسي بنام ايران Persia ص 11.

سفرنامهء مسيو ني بوهر Niebuhr دانماركي كه از طرف فردريك پنجم پادشاه دانمارك به ايران آمده و در تخت جمشيد مطالعات و تحقيقات بسيار كرده است .( 1765 م).

سفرنامهء ادوارد برون E.G.Browne بنام يكسال در ميان ايرانيان A.Year Among the Persians ( 1893 م) ص 263 .

سفرنامهء كپلي آموري Copley Amory بنام روزهاي ايران Persian Days چاپ بستن ( 1929 م) ص 78.

سفرنامهء سردنيس رس Sir Denisson Ross  خاور شناس معروف انگليسي بنام ايرانيان The Persians چاپ اكسفورد 1931 م. ص 95 و 96 .

سفرنامهء آلاسايكس انگليسي Ela Sykes  بنام ايران و مردم آن Persia,and its People  ص 313 . .

سفرنامهء ويليام جاكسن آمريكايي W.Jackson بنام ايران گذشته و حال Persia,past and present .

سفرنامهء كراولي ويليام E.Crawlay William  چاپ لندن 1907 م . بنام عبور از ايران Across Persia  فصل نهم ص 123 تا 146.

سفرنامهء ماژور پرسي سايكس M.P.M.Sykes بنام ده هزار ميل در ايران Ten Thousand Miles in Persia ( 1902 م) ص 322 .

فهرست سياحان كه از شيراز سخن گفته اند در اين اواخر از حد احصا و شمار خارج است ، مهمترين آنها همين بود كه ذكر شد .

 

***

در صف مداحان شيراز ، مهمتر از همه شعرا و چامه سرايان جاي گرفته اند .

آن بلبلان بوستان فصاحت نيز بنوبت خود بيش از مورخان و تذكره نويسان و جغرافياشناسان بمدح فارس و تختگاه آن – شيراز – برخاسته و فضائل ديار و مكارم اهل ديار را در طي غزلهاي دلاويز و يا قصائد غرا و يا مثنويات شيوا سروده اند .

فهرست اسامي اين گويندگان بسيار مطول است ، از آن ميان باختصار بذكر چند تن از اساتيد سخن و نخبه اي از كلمات ايشان اكتفا ميشود :

در قرن اوليه تاريخ ادبي اسلام ، بايستي اينگونه اشعار را در دواوين شعراي عرب جستجو كرد .

 از آن جمله است اين دو بيت ، از بشار بن برد طخارستاني ( متوفي بسال 167 ه.ق.) كه از مشاهير شعراي تازي گوي شعوبيه است .

وي در مقام افتخار باصل و نسب فارسي خود گويد:

 

الا ايها السائلي جاهدا                       ليعر فني انا انف الكرم

نمت في الكرام بني عامر            فروعي واصلي قريش العجم

( نقل از اغاني)

مقصود از قريش عجم ، چنانكه قبلا گفته شد همانا اهل فارس است.

المسعودي ، در التنبيه والاشراف از شاعري بنام اسحاق بن مؤيد العدوي در مقام مفاخرهء فرس بر عرب ( قحطان) اين دو بيت را نقل مي كند :

اذا افتخرت قحطان يومآ بسؤدد     اتي فخرنا اعلي عليها واسودا

و بجمعها والعز ابناء فارس        اب لا يبالي بعده من تفردا

و مهيار بن مرزويهء ديلمي شاعر عربي زبان فارسي نژاد متوفي به 428 ه. ق. گويد :

قومي استولوا علي الدهر فتي        و مشوا فوق رؤس الحقب

وابي كسري علي ايوانه              اين في الناس اب مثل ابي

قد قبست المجد من خيرآب         و قبست الدين من خير نبي

و ضمت الفخر من اطرافه          سؤدد الفرس و دين العرب

از متقدمان شعراء فارسي زبان ، از بيتي كه غضائري رازي در قصيدهء خود گفته است:

كدام ملك بگيتي ز فارس سبقت برد؟

كدام تخت تفوق بتخت كسري كرد؟!

تا دو بيتي از ( فهلويات ) كه بزبان محلي سروده شده و به باباطاهر منسوب است ، در عتاب باهل اصفهان و تفضيل شيراز :

«سپاهونم . سپاهونم ، چه جايي؟      كه هر ياري گرفتم ، بيوفايي

شوم واشوم ، روم تا سوي شيراز    كه در هر منزلش صد آشنايي»

هريك بزباني سخن از آن سرزمين ذوق پرور و شاعر آور كرده اند .

تا آنكه در قرن هفتم استاد بزرگ ، شاعر ساحر پارسي ، شيخ اجل سعدي كه افصح سخن گويان است، در ضمن قصايد نغز و غزليات لطيف خود ، از موطن خويش مكرر به نيكي ياد كرده .

بندهء نويسنده اين سطور عدد آن قطعات را با مطالعه اجمالي به سي منظومه احصا كردم .

از آن جمله نمونه يكي اين است كه ميفرمايد:

خوشا سپيده دمي باشد آن كه بينم باز

رسيده بر سر الله اكبر شيراز

بديده بار دگر آن بهشت روي زمين

كه بار ايمني آرد نه جور قحط و نياز

نه لايق ظلماتست بالله اين اقليم

كه تختگاه سليمان به است و حضرت راز

بحق كعبه و آنكس كه كرد كعبه بنا

كه باد مردم شيراز در تنعم و ناز

چو سعدي از غم شيراز روز و شب گويد

كه شهر ها همه باز است ، شهر ما شهباز

هم در آن قرن شرف الدين عبدالله شيرازي ، مولف تاريخ تجزيه الامصار و تزجية الاعصار، معروف بتاريخ وصاف الحضرة غزلي در اشاره بآب ركناباد معروف طرح كرده است و گفته:

نقاب غنچه چو مشاطهء صبا بگشاد

زمانه روي زمين را لباس مينا داد...

بچشم نرگس و زلف بنفشه و رخ گل

به عارض سمن و لطف قامت شمشاد

كه گرچه آب فراتست مايه بخش روان

وگرچه روضهء خلد است قطعه يي آباد

چو آب ناله كنان هر نفس همي گويم

خوشا هواي مصلي و آب ركناباد

گويا خواجه عبيد زاكاني در قرن بعد ( وفات 772ه.ق.) او را جواب گفته باشد كه چنين سروده :

نسيم خاك مصلي و آب ركناباد

غريب را وطن خويش ميبرد از ياد

زهي خجسته مقامي و جانفزا ملكي

كه باد خطهء عاليش تا ابد آباد

خوشست ناز و نعيم جهان ، ولي چو عبيد

غلام همت آنم كه دل برو ننهاد

و نيز خواجه عبيد زاكاني در هنگام مسافرت وداع شيراز غزلي پر سوز سروده است كه از كمال احترام و علاقهء او بآن شهر شهير حكايت ميكند و دو مصراع از سعدي را تضمين كرده است ، مي گويد:

رفتم از خطهء شيراز و بجان در خطرم

وه كزين رفتن ناچار ، چه خونين جگرم؟

ميروم دست زنان بر سرو ، پا اندر گل!

زين سفر تا چه شود حال و چه آيد بسرم!؟

من ازين شهر اگر بر شكنم ، درشكنم

من ازين كوي اگر برگذرم ، درگذرم

بي خود و ، بي دل و ، بي يار، زشيراز برون

« ميروم، وزسر حسرت بقفا مي نگرم»

قوت دست ندارم ، چو عنان ميگيرم

« خبر ازپاي ندارم، كه زمين مي سپرم»

اي عبيد اين سفري نيست كه من ميخواهم

مي كشد دهر بزنجير قضا و قدرم .

سپس در آن عصر فرخنده نوبت به شمس الدين حافظ رسيد و خواجهء لسان الغيب در وطاوي غزليات دل انگيز عشق آميز خود، دريازده منظومه (باحصاء اين بنده) موطن محبوب خويش را ياد كرده است .

 از آن جمله همان دو غزل مذكور فوق را چنين جواب گفته است:

شراب و عيش نهان چيست؟ - كار بي بنياد!

زديم بر صف رندان ، هرآنچه بادا باد!

كه آگه است كه جمشيد و كي كجا رفتند ؟

كه واقفست كه چون رفت تخت جم برباد؟!

نميدهند اجازت مرا بسير و سفر

نسيم خاك مصلي و آب  ركناباد!

هم در اواخر اين قرن ، مولاي دراويش و شاه فقرا و قطب اقطاب شاه نعمت الله ولي ، در غزلي آرزوي مسافرت به شيراز كرده و تمناي ديدار آن برج اولياء و مهد عارفان را فرموده ، تا آنكه سرانجام بدين آرزو نايل گرديده است .

 و چنانكه در شرح حال او نوشته اند ، بسال 816 ه.ق. در زمان امارت ميرزا اسكندر بن عمر شيخ ابن تيمور سفري مجلل و پر شكوه بدان ديار كرده و مورد حرمت خاص و عام قرار گرفته است .

شاه در غزل خود چنين مي فرمايد :

خاطرم ميكشد سوي شيراز

مرغ جان ميكند در آن پرواز

در گلستان عشق سرمستان

بلبلانند جمله خوش آواز

سر ساقي و ، حال ميخانه

بشنو از مي ، زدل بسوز و بساز

در سدهء نهم ، كه نوبت سلطنت ملك شعر بنام استاد سخنوران زمان ، خاتم الشعراء مولوي عبدالرحمن جامي ميزدند، آن بزرگوار در مقام تعريض بهموطنان خود و تفضيل شيراز غزلي لطيف برشتهء نظم آورده و ظاهرا آن را بنزد عالم معاصر زمان خويش ، مولانا جلال الدين اسعد دواني فرستاد ، و. او نيز غزلي در جواب سروده و بوي تقديم داشته است جامي مي گويد:

از در صومعه آن به كه قدم باز كشيم

خرقه ها در نظر شاهد طناز كشيم

چند ناخوش منشان بر سرما ناز كشند

نازنيني بكف آريم و ، ازو ناز كشيم

هست قحط مي و شاهد به خراسان ، جامي

خيز تا رخت بمحروسهء شيراز كشيم

 

***

  نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم دی 1386ساعت 23:59  توسط هوشمند  | 

( ناصر پورپيرار مدعي است كه شيراز در زمان زنديه ساخته شده و بيش از آن زمان خشتي بر خشتي گذاشته نشده و هرآنچه نوشته شده و يا هرگونه آثاري كه كشف شده و تمام بناهاي تاريخي و مقابر متبركه و ... پيش از  اين تاريخ ساخته و پرداخته خاخام ها است . )

(حال آنكه حمله اعراب بشيرار درسال دهم هجري  صورت گرفته است! «يعني 1418 سال قبل»– همچنين اگر ادعاي ناصر پورپيرار را ملاك قرار دهيم ، كريمخان در سال 1180 هجري  بشيراز وارد شده و شيراز را پايتخت خود قرار داده است . حال اگر شيراز شهري آباد نبوده چگونه كريم خان آن را پايتخت خود قرار داده و چگونه در سال 1180 هجري « 248 سال پيش» پايتخت بوده . آيا با عقل سليم ميتوان پذيرفت كه پادشاهي شهري را پايتخت انتخاب كند و سپس آنرا بسازد . يعني شهري را كه وجود نداشته بنام شيراز انتخاب كند و سپس اقدام بساختمان آن نمايد !؟‌

 بنابراين اين اوساي بيسواد پرمدعا حتي گفته هاي خود را هم قبول ندارد .واقعا كه يارالعجب از دست اين اوساهاي حمومي بيسواد و تاريخساز  )

 

 

تاريخچه شيراز .

 

دنباله سفرنامه ها

 

از قرن دهم و يازدهم كه مملكت ايران را در سايهء شاهان صفوي آرامش و انتظامي پديد آمد ، روابط ايران با ممالك مغرب كه در قرن نهم شروع شده بود ، ادامه يافت.

سياحان ونيزي و ايتاليايي و فرانسوي و انگليسي و هولاندي در پي يكديگر به ايران آمده و هريك بنوبت خود گذري از دارالسلطنهء اصفهان  بدارالعلم شيراز كرده و از آن شهر شهير سخن گفته اند و هريك موافق سليقه و مذاق خود از آن بلدهء مينو نشان وصفي كرده.

اگر بخواهيم كلمات ايشان را يكايك ذكر كنيم ، البته سخن بدرازا ميكشد ؛ همان بهتر كه بذكر اسامي آن جهانگردان نامي اكتفا كنيم و چون غالبا سفرنامه هاي ايشان بطبع رسيده و احيانا بعضي بزبان فارسي ترجمه يافته است ، نقل عبارات و كلمات ايشان متضمن فايدهء بسياري نخواهد بود .

البته مورخان عصر كه تاريخ آن ادوار را نوشته يا خواهند نوشت ، از اين سفرنامه ها استفادهء بسيار كرده و خواهند كرد .

*

پروفسور ارتور آربري A.J.Arberry  رسالهء جالب و ظريفي بنام شيراز شهر اولياء و شعراء ايران نگاشته است ( كمبريج 1960 م.) و فصل اول كتاب خود را مخصوص شيراز از نظرگاه بيگانگان اختصاص داده در آنجا بطور اختصار مي نويسد:

( ص3 تا ص 29) « در اينكه شيراز از دير باز شهر بزرگي بوده است ، محل انكار نيست.... الغ بيگ ( نوادهء تيمور و عالم رياضي شناس) ميگويد كه : دورا دور آن شهر پانزده ميل است .

 كونتاريني Contarini ( ونيزي ) همين سخن را گفته و عدهء خانه ها و بيوتات آن را هشتاد هزار ذكر كرده است.

باربروس Barbarus  محيط آن را بيست ميل بقلم ميآورد و مانند كلووريوس Cluverius  است .

ولي تيشراTeixeira بعد ازاو دايرهء دور شهر را 36 ميل ذكر ميكند.

سيكار Sikkar  و تاريش Tarich  نيز همچنان مينويسند و شايد كه باغهاي متفرقه در حوالي آن را نيز بحساب آورده باشند .

ژان معروف به ايراني Johan Persian  سكنهء شيراز را هشتاد هزار نفر و بن الي Ben-Allis سيصد هزار نفر ذكر ميكند».

آقاي اربري Arberry در كتاب كوچك و نفيس خود فهرست مختصري از اسامي سياحان بنام فرنگي را در تلو كلام آورده كه آنها بنوبهء خود هريك مادح ( مدح كننده) شيراز بوده اند و سفرنامه هاي ايشان جالب توجه ميباشد . مزيد فايده را ذيلا بنقل آن اسامي پرداخته ايم:

امير وزيو كونتاريني ( ونيزي) Contarini ، ژوزف باربروس (ونيزي ) J.Barbarus   ، كلوور ( فرانسوي) Cluver ، تيشرا (فرانسوي) Teixeira ، برنيه ( فرانسوي ) Bernier .

علاوه بر اينها رجوع شود به سفرنامه هاي سياحان ذيل كه از ممالك غرب به ايران سفر كرده و به شيراز گذر نموده اند و سفرنامه هاي ايشان همه بطبع رسيده است:

سفرنامه تارونيه Tavernier قرن يازدهم هجري (310– 301 pp).

 سفرنامهء هربرت Herbert قرن يازدهم هجري ( 1628 ميلادي ) .

سفرنامهء شواليه شاردن Ch.Chardin ( 1671 ميلادي) ج 2 ص 198 طبع آمستردام .

سفرنامهءپيترودلاواله Pietro della Valle سياح ايتاليايي متوفي در 1652 ميلادي كه در سال 1621 ميلادي به شيراز آمده و نخستين اروپايي است كه مشاهدات خود را در تخت جمشيد شرح داده است .

سفرنامهء رابرت استودار D.Robert Studart ( 1628 ميلادي ) ص 76 .

سفرنامهء اندره واندموا Andre D.Vendomois ( 1673 ميلادي ) ص34 .

سفرنامهء ويشار انگليسي J.G.Wishar ( 1908 ميلادي) لندن ص 149 .

سفرنامهء جيمس موريهء انگليسي J.Morier ( 1808 ميلادي ) جلد اول و دوم .

كتاب لرد گرزن G.N.Curzon بنام « ايران و مسالهء ايران » كه در اوايل قرن چهاردهم هجري ( 1892 ميلادي ) به ايران مسافرت كرده است ص 93 – 102 – 108 .

***

از سفرنامه هاي سياحان عرب ، كه از قرن دوازدهم هجري باقيمانده است، يكي سياحت نامهء سيد عباس بن علي بن نورالدين المكي است كه در سنهء 1148 تاليف نمود و آن را نزهة الجليس و منية النفيس ناميده و در مصر بطبع رسيده و آن سفرنامهء مفصلي است .

 وي در 1132 ه.ق. به شيراز رفته است و از كارخانهء شيشه سازي شيراز ياد كرده و در ضمن وصف مفصلي كه از آب و هوا و گلها و رياحين كرده است ، اين چند بيت را در مدح آن شهر ميگويد:

من لي بقرب شيراز             ارض بها راحتي و اعزازي

لما حللنا بها نريد غني                    وفت لنا بالعطا بانجاز

و اهلها في العلوم قد كملوا              فمالهم مشبه ولا الرازي

اعيذها بالاله  خالقها                     و اهلها من شرور هماز

وي مي گويد : در جوار شاه چراغ قبر عالم علامه سيدعلي خان ( كبير) صاحب سلافة العصر را زيارت كرده است و ظاهرا مزار آن سيد بزرگوار تا اواسط قرن ماضي باقي و برقرار بوده و در زلزله 1269 ق. كه بقعهء شاهچراغ خراب شد آن قبر نيز منهدم گرديده است .

*** 

  نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 0:6  توسط هوشمند  | 

( ناصر پورپيرار مدعي است كه شيراز در زمان زنديه ساخته شده و بيش از آن زمان خشتي بر خشتي گذاشته نشده و هرآنچه نوشته شده و يا هرگونه آثاري كه كشف شده و تمام بناهاي تاريخي و مقابر متبركه و ... پيش از  اين تاريخ ساخته و پرداخته خاخام ها است . )

(حال آنكه حمله اعراب بشيرار درسال دهم هجري  صورت گرفته است! «يعني 1418 سال قبل»– همچنين اگر ادعاي ناصر پورپيرار را ملاك قرار دهيم ، كريمخان در سال 1180 هجري  بشيراز وارد شده و شيراز را پايتخت خود قرار داده است . حال اگر شيراز شهري آباد نبوده چگونه كريم خان آن را پايتخت خود قرار داده و چگونه در سال 1180 هجري « 248 سال پيش» پايتخت بوده . آيا با عقل سليم ميتوان پذيرفت كه پادشاهي شهري را پايتخت انتخاب كند و سپس آنرا بسازد . يعني شهري را كه وجود نداشته بنام شيراز انتخاب كند و سپس اقدام بساختمان آن نمايد !؟‌

 بنابراين اين اوساي بيسواد پرمدعا حتي گفته هاي خود را هم قبول ندارد .واقعا كه يارالعجب از دست اين اوساهاي حمومي بيسواد و تاريخساز  )

 

تاريخچه شيراز

سفرنامه ها

 

پس از علمائي كه در جغرافيا و تاريخ از كشور فارس ذكري كرده و از شيراز مينو طراز نام برده و هريك بمذاق خود سخناني بر كلمات گذشتگان افزوده اند ، نوبت به سياحان روزگار مي رسد كه از نظرگاه ديگري براين كشور روح پرور و بلده طيبه نگريسته و پس از آنكه خود در آنجا كمابيش مدتي بسر برده اند ، در خاطرات خويش يا در « سفرنامه » هاي خود شرحي از آن ديار نگاشته اند كه هريك بجاي خود متضمن فوائد بسيار است .

 و ما بآن مقدار آثار جهانگردان جهان دسترس داشته ايم نمونه را بمختصري اكتفا ميكنيم :

در سده چهرم هجري ، بديع الزمان ابوالفضل احمدبن الحسين الهمداني ( متولد 358 متوفي 398 ه. ق.) در مقامات خود مقامه يي خاص بنام : « المقامة الشيرازيه» بقلم آورده كه بدين كلمات آغاز ميشود :

« حد ثنا عيسي بن هشام ، قال لما قفلت من اليمن و هممت بالوطن ....».

در اينكه آيا همداني نويسندهء اين مقامات كه در فضل و ادب و اسلوب سخن منثور عرب شهرهء آفاق است ، خود به شيراز رفته است يا ني ، ارباب تذكره تذكارينداده اند .

 ولي از اين مقامه خود معلوم است كه شهرت شيراز در آن عصر تا خراسان و غزني رسيده بوده است و خاطر آن نويسندهء اديب را بخود مشغول ساخته است .

ديگر ابوالطيب احمد بن عبدالصمد الجعفي مشهور به المتنبي شاعر بزرگ عرب ( متولد 303 متوفي 354 ه. ق.) كه در زمان امير عضدالدولهء ديلمي به شيراز آمده است و در ديوان او دو قصيدهء غراّ كه از غرر سخنان اوست در مديحهء آن امير ملاحظه ميشود ، يكي در وصف شعب بوان از جنات اربعه كه محل آن در بلوك ممسني شيراز است (1) و اكنون در آن محل به بوان ( بضم با و تخفيف واو ) مشهور ميباشد . باين مطلع :

مغاني الشعب طيبآ في المغاني

بمنزلة الربيع من الزمان

و قصيدهء ديگر در وصف شكارگاه شاهنشاه ديلمي است .

در دشت ارژن ( 60 كيلومتري مغرب شيراز ) كه با اين ابيات شروع ميشود :

ما اجدر  الايام و الليالي

بان ثقول ماله و مالي ....

ان النفوس عدد الاجال

سقيا لدشت الارزن الطوال

بين المروج القيح و الافيال

مجاور الخنزير و الرئبال ....الخ

مهمترين سياحت نامه يي كه شايد قديمترين كتاب از اين نوع باشد ،(اگر قبل از اين تاريخ سفرنامه يي نوشته شده است ، بنظر نگارندهء اين سطور نرسيده ) همانا رحلة ابن بطوطه است ، موسوم به تحفة النظارفيغرائب الامصار .

مؤلف اين كتاب گرانبها ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن محمد بن ابراهيم الطنجي ( متولد 703 و متوفي 779 ه. ق. ) ، از مغرب اقصي شد رحال كرده و ديار مغرب و مصر و شام و حجاز و عراق را درنورديده و در 745 ه. ق. در زمان سلطنت شاه ابو اسحاق اينجو به ملك فارس رسيده  و سپس از آنجا گذشته به بحرين و يمن و تركستان و ماوراء النهر و بعضي از بلاد هندوستان و چين رفته و سپس به آفريقا باز آمده و در مراكش وفات يافته است .

 وي در كتاب شهير خود مينويسد ( ص127):

« ثم سافرنا منهاالي مدينة شيراز وهي : مدينة اصلية البنا، فسيحة الارجاه، شهيرة الذكر، منيعة القدر ، لهااليساتين المؤنقة و الانهار المندفقة و الاسواق البديعة و الشوارع الرفيعة ، وهي كثيرة العمارة، ممتقنة المبان ، عجيبة الترئيب و اهل كل صناعة في سوقها الا يخالطهم غيرهم ... وليس في المشرق بلدة تداني مدينة دمشق في حسن اسواقها و بساتينها و انهارها و حسن صدر ساكنيها الاشيراز ....».

و در وصف اهل شيراز گويد :« و اهلها حسان الصور، نظاف الملابس ... اهل صلاح و دين وعفاف ؛ و خصوصا نساء ها و هن يلبسن الخفاف و يخرجن متلحفات متبرقعات و لهن الصدقات و الايثار و من غريب حالهن انهن يجتمعن لسماع الواعظ في كل يوم اثنين و خميس و جمعة بالجامع الاعظم فريما اجتمع منهن الف و الالقان بايد يهن المراوح يروجن بها علي انفسهن من شدة الحر ولم ار اجتماع النساء في مثل عدد هن في بلدة من البلاد ....».

آنچه ابن بطوطه در ذكر انهار و بساتين و مساجد و مشاهد و بقاع و دربار سلطان و رجال و علماء شيراز بيان كرده طولاني است و نقل تمام آن البته ضرورت ندارد .

در قرن نهم يكي از مشاهير اركان ادب و تاريخ كه از موطن خود يعني يزد به شيراز رفته است ، مولانا شرف الدين علي يزدي است كه تاريخ ظفرنامهء خود را در سنه 828 ه. ق.

 بامر اميرزاده سلطان ابراهيم بن شاهرخ در شيراز تاليف فرموده است و تاريخ تصنيف آن جملة « صنف في شيراز » است و آن كتاب در تاريخ احوال امير تيمور گوركان جد آن شاهزاده است و داستان فتح شيراز و انقراض آل مظفر را بيان كرده و سپس مي گويد :

« مملكت فارس را كه واسطهء عقد ممالك است و در حساب بلاد و امصار بمثابهء فذلك ، نامزد فرزند ارجمند اميرزاده عمر شيخ فرمود ....الخ» (ظفرنامه طبع تهران 1336 ش 1 ص 440 ) .

هاتفي جامي كه مثنوي مشهور « تمرزنامه » را در ذكر فتوحات امير تيمور بنظم آورده است ، در باب فتح شيراز كه چگونه آن ملك از بيصاحبي چون گنجي شايگان بچنگ امير جغتايي گوركان افتاده ميگويد :

قيامت بآهنگ شيراز كرد

جهاني بآرايش و ساز كرد

گلستان شيراز بي خار بود

چنان گنج بي كلفت ماربود

گرانمايه باغي رسيده برش

نه در بسته ني باغبان بر سرش

****

شايد اگر اين مرد دغلكار جاعل و جاهل ، شرم و حيايي داشت از اينهمه ياوه گويي دست برميداشت .

 ولي از آنجاييكه او مزدور و مامور است نمي توان انتظاري جز اين از او داشت كه در لجنزار گفتار و كردار خويش غرق گردد .

اين نوشتار دنباله دارد تا پست بعدي خدا نگهدار

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 3:39  توسط هوشمند  | 

قابل توجه علاقمندان

 

چون وبلاک

 

 http://www.pourpirar2.blogfa

 

متاسفانه بعلت نامعلوم باز نمی شود تا نویسنده

 

مطالب جدید را در آن قرار دهد .

 

لذا به آدرس :

 

http://www.pourpirar2.persianblog.ir

 

منتقل گردید .

 

تا زمانیکه این وبلاک با مشکلی برخورد نکرده

 

در همینجا خواهد ماند و در غیر اینصورت این

 

 وبلاک هم به آدرس زیر :

http://www.pourpirar2.persianblog.ir

در پرشین بلاک منتقل خواهد شد .

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 3:51  توسط هوشمند  | 

با درود و سپاس فراوان از مهرتان ،

این چکامه را نیز تقدیم شما و آذربایگان دوستان میکنم .

به زبان ترکیست خواستم به زبان خودشان به واقعیت تفاوت بین آذری و ترکی بپردازم:



                                 
ترکی: ترجمه ی فارسی:

 

تورکی یازوب آذریه قاتمه یون                        ترکی نوشته آن را با زبان آذری قاطی نکنید

بال آدینا دوشابوزی ساتمه یون                        و به نام عسل، دوشاب را نفروشید

هاردا مغول ایرانا یولداش اولوب                     مغولها کی برای ایران دوست بوده اند؟

هاردا تاتار بیزلره قارداش اولوب                     و تاتارها کی برادران ما بوده اند؟

کهلیک اولوب باش قارا گیزلتمه یون                مثل کبک سر را زیر برف پنهان نکنید

ظولمینی اینسانلارا گیزلتمه یون                      که نمیتوانید ظلم بکار رفته را پنهان کنید

"آذری" آذربایگان عزّتی                              زبان آذری عزت آذربایگان است

تورک ایاق التیندا سالوب شوکتی                     که ترکها شوکت آن را لگد مال کرده اند

دیل دانیشان یاد ایله سون اصلینی                   کسی که بزبان-غیر-حرف میزند باید اصل خود

دیل مگر اینکار ایلیر نسلینی                           رابیاد آورد و هویت نیاکان را انکار نکند

یوز کتاب ال التینا من سالمیشام                      با صدها سند دم دستم حاصلی جز سوختن

"آذری" احوالینا من یانمیشام                         به سرگذشت زبان آذری ندارم

اوز وطنینده نقدر تک قالوب زبانی                   که در وطن خود غریب مانده است

سس سیز اولان دیل اورگه سس سالوب            و با سکوتش غوغایی در دلها براه انداخته

چک قراقا بیر آرادان پرده نی                         پرده ها و نقابها را از میان بردار و ببین که

تورکمانن ظولمی داغیتی منی                          ظلم و ستم ترکمانان مرا پراکنده ساخت

سیز منی احیا الیون اولکه میز                       و شما اگر مرا احیا کنید

شرّ مغولدان اولاجاقدور تمییز                         از آسیب زبان مغول مبرا خواهم بود

 

  نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 13:1  توسط هوشمند  | 

در پست روز 23 آذرماه 1386 پيام زير از هموطن گرانمايه "عاكف"دريافت شد كه لازم دانستم به نظر هموطنان گرامي برسانم و به همت و غيرت اين آذري پاكنهاد درود بفرستم .

 

گرامی دوست درود، راستش من هم قدری از این نامگذاری در فکر فرو رفته بودم دیدم که دوستان نیز بدان نیک اشاره کرده اند .

پیشنهاد میکنم که عنوان وبلاگ پر بارتان را به این شکل اصلاح نمایید:

"پاسخ به دلقک تاریخ ساز"

اما گرامی دوست!

این آدم بی وجود که شما و دوستان بدان پرداخته اید لیاقت علمی ندارد و اکثر منتقدین حرفهای ایشان را بخاطر سبکی و کم مایگی قابل نقد نمی دانند.

کسیکه تاریخ شیراز سرافراز را انکار میکند فقط میتواند جهال مشابه خود را گول بزند .امثال پور پیرار از این در وحشتند که مردم آگاه آذربایگان در حال وقوف به این واقعیت هستند که به استناد دهها اثر مکتوب و منقول تا چند صد سال پیش به زبان باستانی آذری (نه تورکی) محاوره میکرده اند این زبان (آذری) امروزه نیز در جای جای آذربایجان از جمله در حاشیه ی شمالغربی گیلان و مناطق قابل توجهی از آذربایگان (جدا شده از ایران )و چندین روستا در اطراف تبریز و بخشهایی از خلخال و تاکستان و...بدان صحبت میشود که هیچ مشابهتی به تورکی پورپیرار ندارد ...باید امثال پورپیرارها بدانند که زبان به تنهایی بیانگر هویت تمدنی نیست .

ما معتقدیم همچنانکه مکزیکیها برزیلیها و آرژانتینیها و...با اسپانیولی و پرتقالی حرف زدن اروپایی نیستند آذربایگانیها و خوزستانیهای همیشه ایرانی هم با محاوره ی ترکی و عربی به تاتارها و بربرهای وحشی منسوب نمیشوند!

 من سعی کرده ام در شعری البته بصورت بسیار جزیی جغرافیای زبان آذری را برای مشتاقان ایران زمین مشخص کنم و باز تاکید میکنم که زبان رایج امروز در نواحی آذربایگان و خوزستان آسیبی به ایرانی بودن نمیزند ولی جا دارد که مرزهای زبانی شناخته شوند و به ناروا ترکی را آذری فرض نکنیم:

تقدیم به دوستداران ایران زمین
زبان "آذری" گنج نهان است
در اندام وطن روح و روان است
کلام "آذر" ما خود کتاب است
هزاران پرسش ار باشد جواب است
به آنانی که چشم خویش بستند
به آنانی که حرمت را شکستند:
زبان "آذری" ترکی نباشد
طلا را قدر، سنگ و مس نکاهد
زبان آذری غیر است از ترک
حریر است آذری ترکی بُوَد کرک!...
ز چنگیز و عرب جز آتش و خون
نشد سهم وطن الا که محزون
عرب وحشیگری از سمت اهواز
و ترکان آمدند از سمت قفقاز
پلیدی را به خاک ما رساندند
ستم بر خلق ما بسیار راندند
به خوزستان وطنسوزان نبودند
به آذربایگان ترکان نبودند
به آتشگاه،آتش کفر گردید!
از آنها غیرِ آتش، کس کجا دید؟
به هر جا که اثر بود و کتابی
به خاکستر نشانیدند حسابی
لباس میش بر تن کرد گرگان
به نام غزنوی، سلجوق یا خان
به نام آذری ترکی سرودند
به زعم خود زبان ما زدودند
خدا را شکر از تبریز و هرزند
اثرها از زبان آذری چند
به رامند و به خلخال و به فومن
زبان آذری بگشود دامن
به رضوانشهر و ماسال و خوشابر
بسوی "هسته رو" (آستارا) رویت بیاور
به تالش در دو سوی مرز ایران
به ماسوله ،ضیابر ،غرب گیلان
نمین و عنبران،آذر دژ(تاکستان) و شال
کلور و فومن و بسیار... امثال
زبان آذری را پاس داریم
ز بیگانه بجای آن نیاریم
وفادار زبان خاک خویشیم
و از "غیر خودی بودن"پریشیم
خدایا خاک آذربایگانم
نگه دار از زوال دشمنانم

***

  نوشته شده در  جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 23:9  توسط هوشمند  | 

تاريخچه شيراز

دنباله اسناد  و مدارك

ناصر پورپيرار مدعي است كه شيراز در زمان زنديه ساخته شده و بيش از آن زمان خشتي بر خشتي گذاشته نشده و هرآنچه نوشته شده و يا هرگونه آثاري كه كشف شده و تمام بناهاي تاريخي و مقابر متبركه و ... پيش از  اين تاريخ ساخته و پرداخته خاخام ها است .

حال آنكه حمله اعراب بشيرار درسال دهم هجري  صورت گرفته است! «يعني 1418 سال قبل»– همچنين اگر ادعاي ناصر پورپيرار را ملاك قرار دهيم ، كريمخان در سال 1180 هجري  بشيراز وارد شده و شيراز را پايتخت خود قرار داده است .

حال اگر شيراز شهري آباد نبوده چگونه كريم خان آن را پايتخت خود قرار داده و چگونه در سال 1180 هجري « 248 سال پيش» پايتخت بوده .

آيا با عقل سليم ميتوان پذيرفت كه پادشاهي شهري را پايتخت انتخاب كند و سپس آنرا بسازد . يعني شهري را كه وجود نداشته بنام شيراز انتخاب كند و سپس اقدام بساختمان آن نمايد !؟‌

 بنابراين اين اوساي بيسواد پرمدعا حتي گفته هاي خود را هم قبول ندارد .واقعا كه يارالعجب از دست اين اوساهاي حمومي بيسواد و تاريخساز  )

***

 

 

اينك به نوشتارهاي

جغرافيا شناسان فارسي زبان توجه كنيد

 

جغرافيا شناسان فارسي زبان نيز در كتب خود در طول اعصار و قرون باسلاف عربي زبان خويش تآسي كرده و هريك در فضل بلاد فارس و تختگاه آن سخنها گفته اند و ما منتخباتي چند به اختصار كه هريك متضمن نكته اي لطيف يا نادره اي بديع است براي نمونه از كلام ايشان در اينجا ذكر ميكنيم:

از آن جمله در كتاب حدود العالم كه بسال 372 ه.ق . تاليف شده (طبع تهران 1314 ه.ش.) در وصف فارس آمده است :

« پارس ناحيتي است آبادان و توانگر با نعمتهاي گوناگون و جاي بازرگانان ، و اندر وي كوهها و رودهاست و مستقر خسروان بوده و مردمان اين ناحيت سخندان و خردمندند و اندر وي آتشكده هاي گرانست و آثار قديميان را بزرگ دارند و زيارت كنند و شيراز قصبه ء فارس است شهري بزرگ است و خرم با خواسته و مردمان بسيار ... و اندر وي يكي دژ فهندز است قديم سخت استوار و آن را قلعهء شه مؤبد خوانند و اندر وي دو آتشكده است كه آن را بزرگ دارند و اندر وي يك گونه اسپرغم است ، سوسن نرگس خوانند ، برگش چون برگ سوسن و ميان چون نرگس ».

ديگر ابن البلخي مستوفي ، كه در زمان سلطان غياث الدين محمد بن ملكشاه سلجوقي ( 498 ه.ق.) ميزيسته ، كتاب مستقلي بنام فارس تاليف كرده كه ان را فارسنامه نام نهاده است ؛ و آن كتاب در كمبريج بسال 1921 م. زينت طبع يافته .

 اين مؤلف در فضائل آن بلد سخن به تفصيل گفته است .

و از آن جمله ميگويد:

« پارس ولايتي است سخت نيكو ، چنانك هم سهل است و هم جبل و هم برو و هم بحر و باز هرچه در سردسيرها و گرمسيرها باشد . جمله در پارس باشد ... و هميشه مردم پارس را احرار الفارس نوشتندي يعني آزادگان ... و پارسيان را قريش العجم گويند ؛ يعني در عجم شرف ايشان همچنانست كه شرف قريش در ميان عرب ....» فارسنامهء ابن البلخي ص5و6 .

و نيز از ميان نويسندگان فارسي زبان كه در كتب خود فارس را ستوده اند خواجه نظام الملك وزير معروف است ، وي در رسالهء بنام " دستور الوزراة" كه پس از سلطان آلب ارسلان ( سنه 465 ه.ق.) آن را براي فرزندش نظام الدين فخرالملك كه بعدها بوزارت رسيد نوشت تا دستور كار او باشد ، در شآن پارسيان و ادب و فضل ايشان چنين مي نويسد:

« ولايت فارس .... تمامت فضلا باشند . و اگر كسي ، خاصه صاحب صدري ، عربي نداند و نگويد و مكتوب بعربي نتواند نوشت و خط نيك ننويسد ، عيب گيرند و استهزا كنند ....»

همچنان در كتاب مجمل التواريخ و القصص ( مولف بسال 520 ه.ق.) طبع تهران 1318 ه.ش. ص.525 چنين آمده است :

« شيراز در ولايت پارس شهري است كه آن را بشكم شير مانند رده اند و از همه شهرها كه گرداگرد اوست ، نعمت آنجا آورند و از آنجا بجايگاههاي ديگر برند ؛ و بناي آن محمد بن ابي عقيل ، ابن عم حجاج كرده است و دارالملك پادشاهان پارس است و هواي خوش دارد و نعمت فراخ باشد و درخت بسيار و ميوه را حدي نباشد ....»

ديگر حمدالله مستوفي قزويني است ، كه از مورخان و جغرافيادانان قرن هشتم هجري متولد 680 ه.ق. ميباشد .

وي در كتاب خود موسوم به نزهة القلوب از فارس و عاصمهء آن شيراز ذكذ كرده و از مواضع بر و بحر آن مملكت بتفصيل بحث نموده است و از آن جمله ميگويد:

« مملكت فارس دارالملك پادشاهان ايران بوده مشهور است كه ايشان ، اگرچه بر تمامت ايران حكم داشته اند ، ملوك فارس خوانده اند و قدرت و شوكت ايشان چنانكه اكثر پادشاهان رابع مسكون خراج گذارشان بوده اند ...» طبع لندن ص112 تا 122.

در شيراز نامه ، ابوالعباس احمدبن ابيالخير زركوب شيرازي كه در ذكر مزيت و فضيلت شيراز و رجال آن در اواسط قرن هشتم تاليف شده است ، مي گويد :

« ....هواي هوس انگيزش مفرح جان هر عليل غليل ، خاك پاكش ترياق طبع هر لديغ...  آثار نزهت گلزارش بر نعيم بهشت باقي منت نهاده و چرخ مينايي بتماشاي باغ بنفشهء او چشم بر گشاده ، از غيرت اعتدال ربيعش فلك راهب آسا بتماشاي خريف چون بهار او بزير مي آيد و فصل زمستانش كه غنيمتي است بارد ، كانون حجرهء جان را .... از آفت صرصر خزان اندهان محمي و محروس ميدارد .

ز اعتدال هوا و ز نازكي صبا

گمان برم كه خزان در بهار ميآيد ...»( شيراز نامه . طبع تهران ص 4و5)

در ترجمه شدالازارفيحط الاوزار عن زوار المزار ، تاليف معين الدين ابوالقاسم جنيد بن محمود شيرازي ، مؤلف بسال 791 ه.ق. ( متن عربي طبع قزويني تهران 1328 ه.ش.) كه بقلم فرزند مؤلف عيسي بن جنيد انجام گرفته و به عنوان " مزارات شيراز " يا هزار مزار معروف است ، در وصف آن شهر شهير چنين آمده :

« شيراز برج اوليا و مكان شهداست و جاي پرهيزگاران و محل و مقام عزيزان و پيران (1)در مسلماني آن را بنا كرده اند و هرگز به بت پرستي پليد نشده و مقصد عالمان و عبادتگاه پاكان گشته و مسكن بزرگان و برگزيدگانست ... و لقد صدق من قال ان في فارس لرجالا و جبالا .... جاي سواران جلد و چابك است . عبادي كه شبها تاريك در طلب خير با سلوك و سير ميباشند ....الخ

امين احمد رازي ، كه در تاريخ 1002 ه. ق. تذكرهء مشهور هفت اقليم را نگاشته است ، بنوبت خود از شيراز ياد مي كند .

 اين نويسنده فاضل در كتاب خويش كه تذكرهء جامعي است در احوال شاعران و مبتني بر اقاليم جغرافيايي ميباشد ، شيراز را به حسن لطافت آب و هوا ستوده و گفته است :

« ... از باغ ارم آيتي و از روضهء رضوان كنايتي است .

صبا نهفته بخاكش طراوت طوبي

هوا سرشته بآبش حلاوت كوثر»

و هم نكتهء بديعي كه وي ذكر ميكند اينست : « ...مردمش . از بنده و احرار، سمين و نزار ، بصحبت مايلند و التزام دارند كه ايام هفته را هر روز را در جايي بسر برند و ديگر سير خلجان (1) كه از شهر تا كوه دراك قريب دو فرسنگ است تمام باغ و باغچه است ...»

(1) – اين ناحيه بعدها باسامي گوناگون چون « هزارباغ » و «قصرالدشت» و « مسجد بردي » نامبردار شده است .

ديگر از نويسندگان عصر صفوي ،  قاضي مير احمد قمي – معروف به « مير منشي» - است كه بمنصب انشاء در دستگاه والي خراسان شاهزاده ابراهيم ميرزا فرزند بهرام ميرزا پسر شاه اسماعيل اول در مشهد ميزيسته و در حدود سال 1015 ه. ق. وفات يافته است .

وي در كتاب گلستان هنر كه تاريخ بديعي از نقاشان و خطاطان ايرانست ، از شيراز نام برده و در ذيل احوال اميرزاده ابراهيم سلطان بن شاهرخ تيموري نوشته است كه : وي كتيبه هاي بسيار در مدارس و مساجد و بقاع شيراز بنياد نهاد .

چون دارالصفا و دارالايتام كه اين دو بنا را دو چشم روزگار مانند آن نديده است ، و در صفهء مقبرهء شيخ العاشقين ، شيخ مصلح الدين سعدي شيرازي ، اين غزل بخط آن بي بدل بر ازاره بكاشي تراش مسطور است :

« بجهان خرم از آنم كه جهان خرو ازوست .... الخ».

« و اين بناها را بحكم يعقوب ذوالقدر حكمران فارس كه مردي فرومايه و بي ادب بود ، در سال 998 خراب كردند و هيچ اثري از آن باقي نماند ..... اين عمل ناپسند خشم شاه عباس كبير رزا بر انگيخت و امر فرمود او را بقتل رسانيدند ». ( رجوع شود به فارسنامه ناصري ج1 گفتار اول ص 123).

ديگر از كتب كه درباره شيراز نگاشته شده : جامع مفيدي – تاليف محمد مفيدي نجم الدين محمود هرويمحمد مؤمن بن حاجي محمد قاسم الشيرازي معرف به جزايري « كتاب طيف الخيال » - فرصت الدوله شيرازي در كتاب آثار العجم لطفغلي بيگ آذر بيگدلي در تذكره آتشكده  تاريخ گيتي گشا تاليف ميرزا صادق نامي اصفهانيحاجي ميرزا حسن فسايي- گنجينه نشاط – نوشته ميرزا عبدالوهاب اصفهاني معتمد الدولهحاجي علي اكبر ملقب به نواب متخلص به بسمل مولف تذكره دلگشا – ميرزا محمد جعفر وقايع نگار در آثار جعفري – نزهة الاخبارحاجي زين العابدين شيرواني ملقب به مستعلي شاه در بستان السياحه- حاجي محمد معصوم نايب الصدر شيرازي در كتاب طرائق الحقائقشمس الدين سامي بيگ دانشمند ترك در كتاب قاموس الاعلام . هريك به تفصيل درباره فارس و شيراز سخن گفته اند .

حال بايد از ناصر پورپيرار و حواريون فريب خورده اش پرسيد كه آيا با توجه به اين همه اسناد و مدارك و نوشتارهاي مختلف از فارس و عرب و ترك و فرنگي در تاريخهاي بسيار قديم تر از زمان شاه عباس و در قرون اوليه حمله تازيان كه از شيراز ياد شده ، چه سندي براي ارائه دادن در اختيار دارند جز افكار ماخوليايي  و خوابنماهاي ناصر پورپيرار . اين نوشتار دنباله دارد . تا پست بعدي خدانگهدار . .

  

  نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 23:7  توسط هوشمند  | 

تاريخچه شيراز

در نوشتارهاي ديگران

( ناصر پورپيرار مدعي است كه شيراز در زمان زنديه ساخته شده و بيش از آن زمان خشتي بر خشتي گذاشته نشده و هرآنچه نوشته شده و يا هرگونه آثاري كه كشف شده و تمام بناهاي تاريخي و مقابر متبركه و ... پيش از  اين تاريخ ساخته و پرداخته خاخام ها است .

حال آنكه حمله اعراب بشيرار درسال دهم هجري  صورت گرفته است! «يعني 1418 سال قبل»– همچنين اگر ادعاي ناصر پورپيرار را ملاك قرار دهيم ، كريمخان در سال 1180 هجري  بشيراز وارد شده و شيراز را پايتخت خود قرار داده است .

حال اگر شيراز شهري آباد نبوده چگونه كريم خان آن را پايتخت خود قرار داده و چگونه در سال 1180 هجري « 248 سال پيش» پايتخت بوده .

آيا با عقل سليم ميتوان پذيرفت كه پادشاهي شهري را پايتخت انتخاب كند و سپس آنرا بسازد . يعني شهري را كه وجود نداشته بنام شيراز انتخاب كند و سپس اقدام بساختمان آن نمايد !؟‌

 بنابراين اين اوساي بيسواد پرمدعا حتي گفته هاي خود را هم قبول ندارد .واقعا كه يارالعجب از دست اين اوساهاي حمومي بيسواد و تاريخساز  )

***

حال بنگريم به اسناد ديگر :

شادروان علي اصغر حكمت ( وزير فرهيخته فرهنگ ) در مقدمه اي كه بر كتاب اقليم پارس - تاليف : سيدمحمد تقي مصطفوي – از انتشارات انجمن آثار ملي – شماره 48 – چاپ تابان – آذرماه 1343 نگاشته ، پس از مقدمه كشافي اضافه مي كند :

..... خدمتي كه مؤلف كتاب « اقليم پارس» كرده در آن است كه آنچه از گزند زلازل و آفات و آسيب حوادث و بليات محفوظ بجا مانده بدقيق ترين وصفي و با روشن ترين بياني ثبت كرده و براي اعقاب و آيندگان سندي متقن و مرجعي محكم فراهم فرموده است .

نسبت به نقل كلمات ديگران منتهاي صداقت و امانت شخص مؤلف از آنجا مشهود است كه منابع و مراجع را باسم و رسم ذكر كرده است و حق هيچكس را ضايع نگذاشته است ، بنهايت امانت ، بلكه بيشتر از حد لازم ، منظور داشته و تقديم شكر و سپاس كرده است .

كتاب او نه فقط محدود بحقايق محض و مطالب خالص علمي است . بلكه با روشي ساده و روشن و سبك انشائي دلپذير و روان ، بطوري كه خواننده را لذت بخشد و داننده را دانش افزايد برشته تاليف در امده و باذ ذكر علائم و مشخصات جغرافيايي آن نكات را مشخص و معلوم داشته و از بيان مطالب تقريبي و ناقص دوري جسته و در حقيقت كتاب او يك تاريخ هنر فارسي است .

زيرا در هر موقع فرصت يافته است اساتيد فن را از نقاش و خطاط و كاشي ساز و حجار و معمار و منبت كار و غيره كه همه از « اقليم پارس» برخاسته اند و بديگر بلاد ، چون خراسان و ماوراء النهر و هندوستان ، رفته اند ، باسم و عنوان و لقب ذكر كرده و نام آن هنرمند را زنده داشته است

........ امتياز خاصي كه اين كتاب بدان متمايز و موصوف است آن است كه اكتفا بتحقيقات گذشتهء اسلاف و مشاهدات سابقان نشده و انچه كه در زمان حاضر و حتي در حين تاليف كتاب اكتشاف شده و جديدترين امور و تازه ترين مطالب را نشان ميدهد ، در ذيل و ضميمهء كتاب بر اصل مزيد ساخته و آن را بصورت سندي نو و متني تازه درآورده است كه از حيث وسعت دامنهء اطلاعات و دقت در بحث و تحقيق بركتب گذشته برتري دارد .

***

فضائل فارس و فارسيان و سرمايه استعدادي كه آفريدگار جهان در مردم آن سرزمين بوديعه نهاده و بلطافت طبع و كرم اخلاق آراسته است ، بانضمام ديگر خصائص طبيعي و مواهب آسماني ، مانند باروري زمين و فراواني آب و اعتدال هوا و طرب انگيزي خاك هميشه مورد توجه بزرگان جهان بوده و هست و اكثر نويسندگان و گويندگان و سياحان و جغرافيا نويسان و تاريخ نگاران از مكارم و محامد آن سر زمين و سجاياي محمودة مردم آن بالسنه گوناگون و به تعبيرات مختلف به نظم و نثر داد سخن داده اند ، تا بجايي كه ذكر فضائل آن ديار و خصائل اهل آن از همه والاتر و بالاتر در « كتاب مبين الهي » آمده است .

چنانكه در ذيل دو سه آية قرآنية كه لسان وحي بمردمي غير عرب اشاره كرده و از آنها به نيكي ياد فرموده است ، مفسران گفته اند كه مقصود از آن قوم ايرانيان و پارسيان بوده اند .

از آن جمله در ذيل اين آية شريفه وان تتولوايستبدل قومآ غيركم ثم لايكونواامثالكم»( محمد47/38) زمشخري در تفسير كشاف خود ، قوم مذكور در اين آية شريفه را مردم فارس دانسته است .

و همچنين آية شريفه ديگر..بعثناعليكم عبادآلنااولي بآس شديد...».(الاسراء17/5) و نيز در اين آيت:« ومن يرتد منكم عن دينه فسوف يآتي الله بقوم يحبهم و يحبونه .... يجاهدون في سبيل اللة و لايخافون لومة لائم....»( المائده – 5/54) قاطبهء مفسران اين آيات مباركه را همه در شآن مردم فارس دانسته اند ، و روايت كرذده اند كه چون از پيغمبر اكرم (ص) پرسيدند: اين قوم كه داراي اين فضائل اند كسيتند؟

دست خود را بر كتف سلمان فارسي نواخته فرمود « هذا و ذووه » و سپس گفت : « لوكان العلم منوطآ بالثرياليتناوله رجال من فارس »(1)

(1) – كلام بالا در بعضي كتب بدين صورت ذكر شده است :«لوكان العلم معلقا بالثريالناله رجال من فارس» م.

بنا بروايتي كه زمخشري در ربيع الابرار نقل كرده ، خاصه و عامه بر آن متفق اند ، از همان حضرت نقل است كه فرمود :

«لله من عباد خيرتان فخير ته من العرب قريش و من العجم الفارس» و از همين لحاظ است كه امام علي بن الحسين ( زين العابدين) را «ابن الخيرتين» لقب داده اند زيرا وي از سوي پدر فرزند زادهء علي مرتضي و از جهت مادر نوهء يزدگرد سوم پادشاه ساساني ، بوده است .

در مجموعهء نهاية الارب في فنون الادب آمده است كه عمربن خطاب ، خليفه دوم ، روزي در مقام ستايش مردم فارس گفت : « الا ان لاهل فارس عقولا استحقواماكانوافيه منالملك».

و نيز در همان كتابست كه در زمان غلبهء عبدالله بن زبير بر مكه خانهء كعبه را خرابي روي داده بود ، در صدد مرمت برآمدند .

چون معماري هنرور كه بتواند بيت الله را چنانكه بايد از تو بيارايد در ميان تازيان يافت نشد .

عبدالله گفت : « ان لم يجدوامن يبنيه من العرب فاستعينوا باهل فارس».

جاحظ دانشمند عرب ، در كتاب الحيوان بر فضيلت شيراز بر ديگر بلاد چنين شهادت داده و گفته است : « ان شيراز احسن من جميع قري فارس لها نبتة طيبة».

***

در اخبار اسلامي و كتب جغرافيون عرب ، مناقب فارس و اهل فارس فراوانست و بزبان شعر و نثر هردو در اين باب سخنها گفته اند .

 از آن جمله دوبيت ، اسماعيل بن محمد عصابة الجرجاني است كه ياقوت و المسعودي نقل كرده اند .

مي گويد:

الدّار داران ، ايوان و غمدان (1)

والملك ملكان ، ساسان و قحطان (2)

الناس  فارس و الاقليم بابل

والاسلام  مكه  و الدنيا خراسان .

(1) – ايوان اشاره بايوان كسري در مدائن و غمدان قصر منسوب به بلقيس ملكه يمن در صنعاست.

(2) – قحطان  اشاره است بعرب بني قحطان كه در شمال جزيره عربستان سكني كرده بودند و قريش از آن ريشه انشعاب يافته اند .

همچنين در كتاب عيون الاخبار . تاليف ابن قتيبه الدينوري (متوفي 276 ه.ق.) كه او ظاهرا نخستين كسي است كه بناي شيراز را به محمد بن قاسم بن ثقفي والي فارس از طرف حجاج نسبت داده و گفته است :« وهو جعل شيراز معسكرا و منزلا لولاة الفارس » ج 3 ص 229.

و در كتاب البلدان تاليف احمد بن ابي يعقوب بن واضح اليقوبي ( متوفي 284 ه. ق.) كه از اقدم كتاب جغرافيايي عربست ، گفتاري در فضل فارس و اوصاف تختگاه آن آمده ، از آنجمله ميگويد :

«شيراز مدينه فارس العظمي . هي مدينه جليلة ينزلها الولاة و لها سعة حتي انه ليس فيها منزل الاوفيه لصاحبه بستان فيه جميع الثمار و الرياحين و البقول و كل مايكون في البساتين . و مشرب اهلها من عيون تجري في انهار تآتي من جبال يسقط عليها الثلج ...».

بعداز اليعقوبي . از وصف بلاد فارس و عاصمة آن شهر شيراز در تمام كتب جغرافيايي عرب بلا استثناء سخن رفته است .

چنانكه در كتاب المسالك و الممالك تاليف ابوالقاسم عبيدالله بن عبدالله الخراساني ، مشهور به ابن خرداذبه( متوفي در حدود 300 ه.ق.) به تفصيل از شيراز سخن امده است . ( طبع بريل ص 42 – 171 ) .

در عقدالفريد ( جلد سوم ص 279 ) تاليف احمد بن عبدربه اندلسي (متوفي 328 ه.ق.) از مملكت فارس و بلاد آن سخن بسيار رفته و از جمله گل سرخ و گلاب فيروزآباد را وصف كرده و گفته است:

« ومنها مدينة يقال لها جور ( معرب گور) و اليها ينسب ماء الورد الجوري ....»(1).

(1) – در بهار سال 1338 ش كه نگارنده كتاب براي بازديد نقش برجسته سنگي مكشوف در تپه حكوان از آبادي علي آباد مي گذشتم ( در صفحات 84 و 85 متن كتاب توضيح مطلب داده شده است .) تصادفا مقدار فراواني شيشه هاي سر بسته گلاب ديدم كه زير سايه درختان درون سبزه زار چيده بودند و اقاي جلال آرين مالك محترم آبادي مزبور در جواب استفسار اينجانب فرمودند : تهيه گلاب در نواحي مستعد خاك فارس از زمانهاي ديرين متداول بوده و صدور ان بنواحي اطراف خليج فارس هم پيشينهء تاريخي دارد . ( يكي از مستعدترين نقاط پرورش گل و تهيه گلاب در خاك فارس ميمند است ) م.

در المسالك و الممالك تاليف ابن حقول ( محمد الوصلي متوفي 321 ه. ق.) آمده است :

«مدينة  شيراز جليله واسعة لها منازل سريه كثيرة المياء و ليس يكاد يخلو دارا بشيراز من بستان حسن و مياء تجري و اسواقها عامرة جليلة».

و در كتاب مراصدالاطلاع في اسماء الا مكنة و البقاع ، تاليف ابواسحاق محمد الاصطخري ( مؤلف در حدود 340 ه. ق.) ج2 طبع بريل آمده است :

« فاما اهل فارس فكانوافي سالف الدهر اعظم ملكا و اشدهم شوكة و كانت العرب يدعوهم احرارا».

ودر وصف شيراز آمده است : « اما مدينة شيراز فانها مدينة اسلامية و بنيت في الاسلام و سميت بشيراز تشبيهة يجوف الاسد.... و ليس عليها سواد و هي مستبكة البناء كثيرة الاهل...».

و ديگر مورخ شهير ، ابوالحسن علي بن حسين المسعودي (متوفي 246 ه.ق.) در كتاب التنبيه و الاشراف مي گويد : « الفرس كانوا اهل العزالشامخ و الشرف اليلزخ و الريلسة و السياسة ، فرسانآ في الوغي صبوا عتدالقا. ادت اليهم الامم الاقادت و انقادت الي طاعتهم خشية صولتهم و كثرة جنودهم ...».

در احسن التقاسيم في معرفة الاقاليم . تاليف شمس الدين المقدسي البشاري ( متوفي 414 ه. ق.) آمده است:

« هذا اقليم ترابه معادن و جباله مشاجر ....» ص 420 – 433 .

همچنين در كتب : مختصر كتاب البلدان ، تاليف احمد بن اسحق همداني ملقب به ابن الفقيه از علماء اواخر قرن سيم و نيز معجم البلدان تاليف ياقوت بن عبدالل الرومي الحموي ( متوفي 626 ه. ق.) و اخبار الدول في آثار الاول ، تاليف ابوالعباس احمد الجلوي القرماني الدمشقي ( متوفي 1019 ه. ق. ) هم ذكر فارس و شيراز از همه جا بتفصيل آمده است .

ابوالقاسم حسين بن محمد معروف به راغب اصفهاني ( متولد 502 ه. ق.) در محاضرات الادباء ذكر ميكند كه : روزي محمد بن عبدالملك الزيات وزير بر مآمون در ْآمد و مآمون از اوصاف ديار و بلدان از وي پرسشهايي مي كرد ، پس گفت :

« صف لي فارس» ! – قال : « فيه من كل بلدبلد .... و بشيراز تفاحة نصفها في غاية الحلاوة و نصفها في غاية الحموضة » . ( و اين همان سيبي است كه در زمان ما باغبانان شيراز آن را « سيب ترش مصري» نام داده اند ).

 حال ما نه از ناصر پورپيرار كه تكليف او روشن است .

مزدور است و در قبال مزد از بيگانه به تحريف و جعل اسناد تاريخي ادامه خواهد داد .

ولي از كساني كه فريب ظاهر و ادعاهاي پوچ اين جاعل بزرگ را خورده اند سئوال مي كنيم ،  با ارائه اين انبوه اسناد كه نوشتارهاي معتبر ترين تاريخ نويسان عرب است و همچنين سخنان پيغمبر اسلام در مورد فارس و فارسيان و آيات شريفه و ..... از ناصر پورپيرار نخواهند خواست كه در اينباره توضيح دهد و پاسخ اين مستندات را بدهد !؟ .

 تا پست بعدي خدا نگهدار(دنباله دارد .) 

***

 

 

 

  نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 22:44  توسط هوشمند  | 

(ناصر پورپيرار مدعي است كه شيراز در زمان كريم خان زند ساخته شده و پيش از آن خشتي بر خشتي نهاده نشده بوده و شيرازي وجود نداشته و آنچه از آثار تاريخي و باستاني و اماكن مقدسه در شيراز وجود دارد ساخته و پرداخته يهوديان و خاخام ها ميباشد .)

در پست قبلي درباره شيراز در عصر صفاريان نوشتيم و گفتيم كه از آثار آنان مسجد جامع عتيق است كه هم اكنون در شيراز وجود دارد .

( حال اگر پورپيرار مدعيست كه اين مسجد توسط ، خاخام ها و يهوديان ساخته شده بهتر است او را فورا دستگير و به دارالمجانين تحويل دهند كه اين ديوانه به مرحله  بسيار خطرناك رسيده است )

***

 

شيراز در عهد ديالمه

ديالمه كه عده اي از آنان در شيراز مدفونند منشاء خدمات عمراني زيادي در فارس بوده اند .

احداث قنات ركني ، گنبد عضد كه اينك آثاري از آن پيدا نيست و قبلا فيلخانه مي گفتند( عده اي باشتباه « گهواره ديد » را گنبد عضد فرض كرده اند) ، بناي سد ( بند امير ) و تالاب بزرگ قلعه استخر و دارالشفاي عضدي و دروازه قرآن در شيراز از آن جمله اند .

عضدالدوله چون لشكريان را مزاحم مردم شيراز ديد در جنوب شهر محله اي براي آنان برپا كرد كه خود بصورت شهري در آمد و آنرا ( گرد فناخسرو) ميگفتند .

ديلميان برگرد شيراز نيز حصاري محكم كشيدند .

از آنجا كه شرح حال سلاطين اين خاندان را بمناسبت وجود مدفن شان در شيراز جداگانه  در زير آورده ايم در اينجا از تكرار آن حتي باختصار هم خودداري مينمائيم .

***

آرامگاه ديلميان

از پادشاهان آل بويه حد اقل چهار نفر در شيراز در بقعه علي بن حمزه مدفونند ، كه اينك باختصار بشرح حال آنان اشاره ميكنيم :

بويه مردي ماهيگير در ديلم بود .

 سه پسر داشت كه بترتيب علي ، حسن و احمد نام داشتند .

علي را عماد الدوله ، حسن را ركن الدوله ، و احمد را معز الدوله لقب دادند .

عماد الدوله از ديلم به ارجان ( بهبهان فعلي ) رفت و در آنجا اعتبار و شوكتي برهم زد و مردم شيراز كه از ياقوت ، والي خود به تنگ آمده بودند باو پيغام دادند كه به فارس بيآيد .

عمادالدوله هم به فارس لشكر كشيد و برادرش ركن الدوله را هم به كازرون فرستاد و سر انجام با پيروزي وارد شيراز شد و همانجا را پايتخت قرار داد .وي در ابتداي كار با خليفه مدارا كرد و از او خواست تا در قبال دريافت سالي يك ميليون درهم حكومت او را تآييد كند . خليفه نيز پذيرفت .

عماد الدوله از پادشاهان بسيار عادل و مورد علاقه مردم بود و همو بود كه چند بار در تنگدستي لشكريان را از تعدي بمال مردم بازداشت و تصادفا بر گنجهاي فراوان دست يافت .

وفات عماد الدوله در سال 338 اتفاق افتاد و او را در جوار قبر امامزاده علي بن حمزه دفن كردند .

جانشين او عضدالدوله بود . (1)

(۱)- ( عضدالدوله كه در نجف اشرف مدفون است ، در فارس آثاري دارد كه يكي از ْآنها سد بزرگ بند امر است كه با وجود خرابي هنوز تماشايي است و درياچه بزرگي پشت سد عظيم ايجاد كرده است . اين سد عظيم كه از روي آن ده سوار همعرض يكديگر ميتوانند بگذرند نشانه اي از هنر معماري و مهندسي ايران در قرن چهارم است كه در سايه آرامش و ثبات نسبي بدان صورت تجلي كرده است .

- ديگر استخر بزرگي است كه در قلعه استخر ساخته ، در محوطه استخر 33 ستون از سنگ و ساروج بنا نهاده تا آنرا مسقف گرداند . اين تالاب اكنون بصورت ويرانه اي وجود دارد زيرا شاه عباس بزرگ قلعه و عمارت آنرا ويران ساخت تا پناهگاه طغيانگران قرار نگيرد . فردوسي در وصف اين قلعه و دو قلعه ديگر كه در همان منطقه پاسارگاد وجود دارد مي گويد :

پناه دليران ايران زمين ، گل است و گلاب و ستخر گزين

كه گل و گلاب نام دو قلعه اي ديگر است كه بر فراز دو كوه ديگر در همان منطقه قرار دارد .

همچنين در شيراز دارالشفائي بنا نهاد كه مردم مجانا در آنجا مداوا ميشدند .

- در حدود قربانگاه فعلي يعني در حوالي سيلو ( مصلي) گنبد عضد را بنا كرد كه طول و عرضي تمام داشت . علت بناي اين گنبد آن بود كه دوازده فيل جنگي داشت كه بوقت جنگ با قابوس همان فيل ها موجب پيروزي او شده بودند . عضدالدوله آن فيلها را عزيز مي داشت و آن گنبد را براي نگهداري فيلها ساخت و در آن زمان به فيلخانه عضد معروف بود .

اينكه نويسندگان شيراز نامه ها طي سالهاي اخير گهواره ديد را گنبد عضد فرض كرده اند اشتباه محض است .

- ديگر از بناهاي عضدالدوله گرد فنا خسرو است كه چون سپاهيان مزاحم شيرازيان بودند بيرون دروازه سلم شهري بنام گرد فناخسرو ساخت و لشكريان را در آن جاي داد .)

ركن الدوله در زمان حكومت عضدالدوله نه ماه در شيراز توقف داشت و بعد به ري رفت .

از آثار او كه تا بحال در شيراز باقي است قنات ركن آباد است كه آب گوارا و درخشانش هنوز هم مردم را جلب ميكند .

ديگر از اميراني كه از اين خاندان در شيراز مدفون است شرف الدوله پسر عضدالدوله است كه هنگام مرگ پدر در كرمان و سيستان حكومت داشت و برادرش صمصام الدوله در بغداد بود .

شرف الدوله در سال 376 ببغداد رفت .

صمصام الدوله به استقبالش شتافت و مورد محبت قرار گرفت ولي همينكه شرف الدوله مجلس را ترك گفت دستور داد تا برادر را دستگير كرده بفارس بفرستند .

شرف الدوله در شيراز دارالكتبي معتبر بنا كرد و قاضي عبدالله محمد بن احمد بن سلمان را به قاضي فزاري شهرت داشت متولي آن گردانيد .

 اين قاضي هشتاد جلد كتاب تاليف كرد و مدرسه اي ساخت كه قرنها بنام مدرسه قاضي فزاري اشتهار داشت .

 شرف الدوله بيرون دروازه استخر مهمانسرائي براي صوفيان و مهمانان خانقاه عبدالله خفيف ساخت و سر انجام در سال 379 بمرض استسقاء در گذشت و چون محل فوت او را شيراز نامه در شيراز نوشته باحتمال قوي در گورستان خانوادگي ، يعني مشهد علي بن حمزه دفن شده است .

صمصام الدوله نيز يكي ديگر از شاهان ديلمي است كه در شيراز دفن است .

پس از مرگ شرف الدوله پسرش ابوعلي با خزائن پدر روانه شيراز شد و بهاء الدوله پسر عضدالدوله حكومت بغداد را بدست گرفت .

 صمصام الدوله از حبس نجات يافت و به سيراف رفت .

بهاء الدوله از ابوعلي خواست تا با او در شهر واسط ملاقات كند .

در اين ملاقات بهاء الدوله او را دستگير و مقتول ساخت و حكومت فارس براي صمصام الدوله مسجل گشت ، ولي برادرش بهاء الدوله از بغداد بقصد تصرف فارس آمد ، اما بين دو برادر صلح برقرار شد .

صمصام الدوله در شيراز فرمان داد تا تمام تركان را قتل عام كنند .

عده اي از لشكريان كه از او وحشت داشتند ابونصر بن بختيار را از زندان قلعه فهندژ آزاد كرده ، ياري دادند تا صمصام الدوله بقتل رسيد .

در سال 389 يعني يكسال بعد بهاء الدوله بخون خواهي برادر به فارس آمد و پس از پيروزي جنازه صمصام الدوله را از خاك بدر آورده كفن تازه پوشانيد و در جوار قبر علي بن حمزه دفن كرد .

پس از بهاء الدوله كه مدفنش در نجف اشرف است پسرش سلطان الدوله بحكومت رسيد و حكومت بصره را ببرادر خود جلال الدوله و حكومت كرمان را ببرادر ديگر ابوالفوارس داد .

ابو الفوارس در سال 407 ناگهان وارد شيراز شد ولي شكست خورد و به سلطان محمود غزنوي پناه برد .

وي لشكري بمدد او فرستاد و هنگامي كه سلطان الدوله در بغداد بود به كرمان و فارس حمله كرد .

 سلطان الدوله با شتاب به فارس آمد و لشكر سلطان محمد و برادرش  ابوالفوارس را شكست داد و قدرت خود را بر تمام قلمرو خويش مستقر ساخت و بالاخره در سال 415 در شيراز درگذشت كه مدفنش باحتمال در همان مشهد علي بن حمزه است .

( با توجه به اسناد و مدارك كه در بالا بيان شد .

بايد از اوسا ناصر بناكننده ( پورپيرار ) جاعل بزرگ و مزدور  خائن سئوال كرد كه : 

در شيرازي كه وجود نداشته و زمان كريمخان زند ساخته شده ( يعني 249 سال پيش) چگونه در 1100 سال پيش پايتخت ديالمه بوده است !؟ .

واقعا كه زهي بي شرمي

و چگونه  سد ( بند امير ) توسط عضدالدوله ديلمي ساخته شده .

استخر ، قلعه ستخر هم اكنون موجود است و در كنار استخر درخت سرو كوهي به قطر بيش از يكمتر و نيم برپا ميباشد . اين كوه در كنار روستاي گرم آباد در كنار پاسارگاد قرار دارد . ).

برگرفته از کتاب بزرگان شیراز - تالیف رحمت الله مهراز - از سلسله انتشارات انجمن آثار ملی - شماره ۶۴ - چاپخانه مرد مبارز .

افشاي هويت اين فريبكار بزرگ و مزدور اجنبي كماكان ادامه خواهد داشت

  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 0:1  توسط هوشمند  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM